روزای سخت
به خاطر فوت خانم جون 3 یا شایدم 4 تا قطره اشک از چشمم رو پتو چکید :(
به خاطر فوت خانم جون 3 یا شایدم 4 تا قطره اشک از چشمم رو پتو چکید :(
مریض عصرم قبلش درمان اورژانس شده بود کار براش راحت تر بود :)
آن چنان برقی میزد که گفتیم خداجان دم فلاشت گرم :))
نماز.حمام.کلاس.دانشگاه.حرم.پیتزا.توت.خونه.بچه ها.خونه...........الان اش و لاشم !!
خبری از درس خوندن نیست !!!!
کلاس دکتر معظمی که زسما خواب بودم ! تو بخش اندو هم یه مریض با رفلکس گگ خورد به تورم ولی خدا رو شکر نتیجه اش خوب شد :)
منم اومدم اینجا کار علمی اینترنت گردی کنم !!
ولی فکر نکنم امشب تموم بشه !!
خدا رو شکر به سلامتی رفتن و امدن :)
..÷.. امروز یه مریض اندو داشتم طفلک دندوناش میپوسید ولی درد نداشت.فرستادمش 4 پایینشو بکشه
..÷.. مامان اینا انشاالله فردا ساعت 11 از نجف به مشهد پرواز دارن
..÷.. 5شنبه محمدباقری واسه تولدم بهم کادو داد :)
..÷.. خاطرات خیلی زیاده ولی کی میخواد بنویسه !!!!!
مامان بابا کربلا
من باید تا اذون بیدار باشم
میخوام تو پرشین بلاگ یا میهن بلاگ نویسندگی کنم
امروز دندون عقل کشیدم
ده اردیبهشت تولدم ... تبریکات فیس بوکی ، پیامکی ، روبوسی و کادو
حوصله ندارم بیشتر بتایپم !
ای بابا یعنی ما باید تا وسط امتحانا هم بیایم اندو ...
ولی دیدم ای دل غافل . . .
وبلاگ من متاسفانه جزء وبلاگای بروز شده اومده :(
با شاعری به اسم میثم امانی اشنا شدم ! طوفانی شعر میگه :)
وقتی اومدیم خونه دیدم موبایلمو تو تاکسی جا گذاشتم ! دوباره برگشتم حرم موبایلو بردارم !
عصر هم با بچه ها رفتیم نمایشگاه ، شام ، خونه ... تمام !