ابتکار

مقدمه : من از سال 86 مشغول وب نویسی شدم ، تا الان نزدیک 8 تا وبلاگ عوض کردم اما میخوام امسال یه کار جدید بکنم ...

پیشنهاد : توی ذهنم اومد با بعضی از خوانندگانم ، وبلاگ گروهی درست کنیم اما نمی دونم چه کسایی دلشون میخواد کمک کنن ؟

پیام تبریک باراک اوباما به مناسبت نوروز ۱۳۹۱

... وی در سخنان خود اشاره به شعر حافظ کرد :

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد


... و پس از تبریک عید سخنان خود را پایان داد .

ترجمه شعر : ما از همین جا دست ملت ایران را به گرمی می فشاریم و مادرشان را به عزایشان می نشانیم !!!

پوست اندازي

ميگن قراره امروز ساعت ٢ بعد از ظهر ، يك سال هجري شمسي جديد شروع بشه ، خوب فداي سرم !

امضا : بچه بي احساس

حسین بی علی :-)

خوب خدا رو شکر

حسین.م هم به جمع مرغان ... ببخشید ... به جمع متاهلین پیوست :)

حاشیه :...> من و باند اراذل یه میز گوشه تالار رو اشغال کرده بودیم !

وقتی حسین با دوربین اومد بهش تبریک بگیم یک صدا داد میزدیم (( تولد،تولد،تولدت مبارک !! ))

موقع شام ، من یه دیس و نصفی رولت رو تصاحب کردم !! همه میزا 2تا دیس رولت گوشتشون مونده بود میز ما 5تا دیس تموم کرده بود :)))))

عکس العمل افراد در برابر کچلی :...> محمدرضا.ت از خنده داشت می مرد! ، دکتر عطاران گفت قبلنا کسایی رو که دختربازی می کردن می بردن کچلشون می کردن!! ، دست کشیدن افراد و تبرک جستن برای برگشتن از مکه !!

اتفاقات

شب يك شنبه به مناسبت تولد حضرت زينب سلام الله عليها جشن داشتيم :)

دهه دوم فاطميه و روضه هامون شروع شد (شب ها تشريف بياريد روضه !)

دانشگاه رسما تعطيل شد

دكتر بني هاشم عاليه ! برداشتن پايان نامه با اين استاد ، خنده فراوون به همراه داره :))))

ديشب صابر.پ و محمد.ب اومدن جشن مون .

اين دفعه سرم رو با شماره صفر ماشين كردم !!!!!!!!!!!!!!

فتوبرف 2

اثر هنری از عکاس ماهر ، راوینداسامیلافلوزیان نژاد !!!


در انتهای این رد پا ، ببخشید رد لاستیک ، تو را میخوانم :))


کار سختی بود ! ولی بالاخره کشفش کردم :دی

فتوبرف 1

دقیقا این چه ماشینیه ؟!!


درخت هم به احترام ما خم می شود :))


حیاط خونه به روایتی دیگر !!

اصن يه وضي :))

چند دقيقه پيش دو تا دكتر قنبرزاده داداش سوار بر پرادو رفتن اون طرف كوچه پارك كردن

الانم خانم دكتر مسنن مظفري پياده از جلوم رد شد !!!

اقا زرنگه !

كلاس تموم شد تو راهرو بچه ها ريختن سر دكتر اكبري واسه حاضر زدن !

منم رفتم بين بچه ها واسه خودم حاضر زدم :)))

الپاچينو !

نفرين يه نفرتون گرفت !

٧:٥٠ رسيدم ولي دكتر اكبري نذاشت برم سر كلاس :))

راننده تاكسي

ديشب قرار بود حاج اقاي غروي همراه همسر گرامي شون رو ببرم پيش خانم دكتر بنائى .

بماند كه دير رسيدم دم در خونه شون و طفلكا مجبور شده بودن خودشون با تاكسي برن دكتر ، اما حدود يك ساعتي تو مطب خانم دكتر معطل شدم تا كارشون تموم شد .

تو راه برگشت حاج اقا ميگه اين همه معطل شدي بذار دعات كنم

حاج اقا : انشاالله زودتر داماد بشي

من : حاج اقا قرار بود دعا كنيد !؟

حاج خانم : اره ديگه ميخواستي دعاش كني !!

(  هر سه تايي ميخنديم :دي )

به یقین یوسف ما آمدنی است ...

تحویل نمی گیریم

سالی را که بدون تو تحویل شود ...

چند نكته

١... اين وبلاگ شخصي است بنابراين به كسي مربوط نمي شود چه مي نويسم و چه نمي نويسم

٢... نظرات خوانندگان محترم است و اگر كسي در پاسخ دادن من ناراحت مي شود به خودش مربوط است

٣... از گذاشتن نظرات خصوصي و نصيحت كردن اجتناب كنيد ( اينجا خونه سالمندان نيست ، مادربزرگ )

٤... باتشكر از حضور خوانندگان محترم باصدا يا چراغ خاموش ( به سر من منتي نيست از جهت اينجا امدن شما )

ای دل غافل !

صحنه : هنگام بيرون زدن ماشين از پاركينگ

افراد : خودم تنها

ماجرا : پسر و دختري در پياده روي روبرو مشغول ... هستند

قيافه من :|

وضعيت دلم : اخه لامصبا نميشه بريد اون طرف تر كاراي خاك برسري بكنيد دل من اب نيفته !

بوي عيد

ديروز با علي ( مريض اطفالم ) تا بعد نوروز خداحافظي كردم .

امروز هم با خانم دكتر اميدخدا خداحافظي كرديم :)

سحرخيز

امروز به مناسبت درگذشت مادربزرگم خونه مون دعاي ندبه بود .

ريا نباشه ولي حليمش خيلي خوشمزه بود !

نکته افزایش بازدید !

خیلی ها با سرچ اسم (( هالیمایند )) یا (( جراح و متخصص نویسندگی )) در موتور جستجوی گوگل یا پارسیک وارد این وبلاگ میشن ...

حالا نکته اش کجاست؟
اینه که چون اسم این وبلاگ و نویسنده اش خاصه ، اون وبلاگایی که اسم اینجا رو دارن و بهش لینک دادن ، موتور جستجو اونها رو هم جزء نتایج جستجو نشون میده :-)

"" به این میگن سود دسته جمعی ""

سوپرمرد !

ساعت 12 نیمه شب همسایه مون با زانتیا توی برف گیر کرده بود !

من مثل یک قهرمان رفتم و کمکش کردم تا به آغوش گرم خانواده اش برگرده دوتا خونه پایین تر :))

سیدی یا حسین

ضریح جدید سیدالشهدا علیه السلام ، بر مرقد مبارک حضرت نصب شد ...

خیلی دوست دارم دوباره برم کربلا

دلم تنگ شده ...

اولین و خاطره ... اولین و آموزنده

اولین و آموزنده :

من تجربه زیادی از رانندگی در برف ندارم ولی همین چندسالی که گواهینامه داشتم و برف اومده تا حالا نشده توی برف بمونم ( بگو ماشاالله ! )

امروز عصر یه اشتباه کوچولو باعث شد که حدود یک ساعت و نیم من و مامان و خاله الاف بشیم ...

و اما اشتباه چی بود ؟

موقع سر و ته کردن به علت اینکه برف همه سطح خیابون رو پوشیده بود فکر کردم دارم روی پل میرم اما ... افتادم توی جوب !

خلاصه اینکه هرچی تلاش کردم در نیومد از اون طرف هم بوی لاستیک سوخته همه جا پر شده بود ! ( از بس چرخ ماشین درجا می چرخید ! )

خدا خیر یه آقایی رو بده تجربه داشت جک ماشینشو آورد ( جک ماشین ما خراب بود ! ) لاستیک رو آورد بالا زیرش آجر گذاشتم بالاخره درومد ... :)

ادامه نوشته

سه گزارش كوتاه درباره نويد و نگار

از دوستم شنيدم كه ، مصطفي مستور نويسنده اين رمان كوتاه گفته من اگزيستانسياليسم مذهبي هستم ...

توي اين كتابش به صورت واضحي درباره سياهي هاي زندگي و جبر صحبت كرده بود .

من با جبر موافق نيستم اما قلم نويسنده خيلي قويه .

پ.ن:كلا اين كتابو توي كلاساي داخلي شروع كردم به خوندن و تمومش كردم :))

خرس برفي !

يعني هواي مشهد عاليه !

ديروز با استين كوتاه امروز با شال گردن ! برف نشسته در حد تيم ملي :)

كله سحر پاشدم رفتم كلاس داخلي٢ ، نصف بيشتر پسرا نيومده بودن ! من خود شيرين چرا رفتم ؟؟؟

دكتر حسين باقري

استاد عزيز !

هرچند شما سعي نموده ايد كتاب اقاي ون نورت را خلاصه كنيد اما ،

بايد همه جايش را شبرنگ كشيد !!

^_^.               *_*.  

يكي از فانتزيام اينه كه ، بروس لي زنده بود ميرفتم يكي مي خوابوندم زير گوشش ، ببينم اخلاق ورزشكاري رو رعايت ميكنه يا همچين ميزنه كه تو افق محو بشم :|

جاي خالي را پر كنيد

امشب خانم.ت كار داشت نتونست اول وقت بياد

عوضش من رفتم نقش منشي رو بازي كردم :)

به فكر مردم !

يدونه كانين كشيدم يدونه پرمولر .

پرمولر دو كانال رو دادم به يه خانم دكتر باشخصيت بره تو فانتوم اندو كنه !

Major Surgery

بااجازه رفتيم جراحي.دوست دارم دوتادندون عقل بكشم ! باقلوا !

Paltalk

از نشانه هاي اخرالزمان اين است كه

من و بابا دو نفري با يك ID وارد يك چت روم شده و ... مابقي قضايا :))

بابايي گوشيو بردار !

بعد از ٢ سال ، يعني فاصله ١٣٨٩ تا ١٣٩١ ، گوشي عزيزمو درست كردم !

Pantech كه هديه داداش عزيزم واسه قبولي كنكورم بود اينجا سالم و سرحال تو بغلمه !

اخر نوستالژيه :-)

جابجاي ذهن

گهگاهي به فرايند خواستگاري فكر ميكنم . به حرفايي كه بين مامانم و مامان دختره زده مي شد . به عكس العملايي كه مامانم بعد از قطع كردن تلفن داشت و احتمالا حرفايي كه اون طرف خط مادر به دخترش ميگه .

هنوز تو ذهنم كامل شكل نگرفته ... بعدا بيشتر درباره اش صحبت ميكنيم ...