تغییر موضع استراتژیک

نویسنده

وبلاگ

مورد

نظر

دسترسی

به

اینترنت

ندارد

لطفا

مجددا

وارد

وبلاگ

نشوید

پ.ن:پ س ر 23 س ا ل ه ه م ک ه ب ا ش ی ب ا ز م چ ی ز ی ا ز م ی ز ا ن گ ی ر ب و د ن پ د ر و م ا د ر ک م ن م ی ش ه

به بهانه 23 فروردین ، روز جهانی دندانپزشک

و شهر مشهد را دانشگاهی است فردوسی نام !


در زمان محمدرضاشاه ، دانشگاه علوم پزشکی را زیر مجموعه دانشگاه فردوسی طبقه بندی می نمودند اما از زمان جمهوری به بعد آن دو را از هم جدا کردند !

امروزه هرکس می پرسد در کدام شهر دندانپزشکی می خوانی ؟ تا میگویم مشهد ... سریع می پرسد دانشگاه فردوسی می روی ؟!!


میگن از شبکه استانی اومده بودن !!


و من باید همین قصه را صدها بار برای شان توضیح دهم ... دانشکده ما در محوطه فردوسی است اما جزء دانشگاه فردوسی نمی باشد !!

خوب از این که بگذریم ، تازه می رسیم سر اصل مطلب !

آن گردن کور شده هایی که روزمان را تبریک نگفتند ! بدانند گذر پوست به دباغ خانه می افتد ! و آنگاه که با دندان درد شدید به ما مراجعه کردند ... پوست از کله شان می کنیم !!


بخش به ظاهر خوشحال و در باطن ناراحت اطفال !!


تا دیر نشده زودتر تبریک بگویید فلان فلان شده ها :-))))

اخ اخ اخ !

انگار پاي ثانيه ها لنگ مي شود

                                                  وقتي دلي براي دلي تنگ مي شود ...

Rotation

٢ماهه دوم ترم شروع شد ... بخشاي عصرمون رفت صبح ... بخش پروتز به بعد از ظهر اضافه شد !

پ.ن : اين ارتودنسي ٣نظري دست از سر كچل ما برنميداره !!

هواي باروني ، هوای 2 نفره است !

---> ما نیز خیام 11 داریم ، در خیام 11 نایت کلاس داریم ، و کسانی را میبینیم :))

---> از خونه زدیم بیرون رفتیم خیابون گردی تا دانشجو ! اونجا هم ذرت مکزیکی زدیم بر بدن و برگشتیم !

ماجرای آن روز ، عصر

هنگام غروب بود ، آن دو برادر وارد خانه شدند و مادر خود را دیدند ، روی زمین خوابیده و پارچه ای روی خود کشیده است ...

با نگرانی پرسیدند : اسماء مادر ما هیچ وقت هنگام مغرب نمی خوابید ؟

اسماء بغض الود گفت : فرزندان رسول خدا مادر شما نخوابیده است ... بلکه از دنیا رفته است ...

امام حسن مادر را در آغوش گرفت با صدای بلند گریه می کرد و می گفت مادرجان خواهش می کنم با من صحبت کن

امام حسین پایین پای مادر نشسته بود در حالیکه چشمانش از گریه سرخ شده بود پای مادر را می بوسید و او را صدا می زد

اسماء از شدت غصه قلبش تیر کشید ، دست دو برادر را گرفت از سر جنازه مادر بلندشان کرد و گفت : به مسجد بروید و پدر خود را خبر کنید ...

به در مسجد رسیدند و آنقدر صدای گریه شان بلند و جگرسوز بود که امام علی و بقیه اصحاب خود را با شتاب به آن دو رساندند

کافی است مریض بدحالی در خانه باشد و منتظر خبر باشید ، وقتی صدای گریه بشنوید ناخودآگاه می گویید ... تمام شد ...

امام علی دست پسرانش را گرفت و حرکت کرد ، نمی دانم غم از دست دادن فاطمه سنگین تر بود یا گریه دلخراش فرزندانش ، آنقدر سرش گیج رفت که فاصله کوتاه مسجد تا خانه ، چند بار نزدیک بود زمین بخورد ...

(دیگه دلم طاقت نداره صحنه روبرو شدن امام علی و حضرت زهرا رو بنویسم )


السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة

٢٣ فروردين ، روز دندانپزشك

اقا در حق اين روز جفا شد !

خودم كه هيچ پستي نذاشتم ، خوانندگان نه چندان مهربون وبلاگ هم تبريك نگفتند :-|

دكتر عباس جوادزاده

تشخيص ٣ يه نكته داره :

مريض اگه درد داشته باشه حتما منشا دنداني نداره ، ممكنه تظاهرات عصبي يا روحي باشه !!

سید حمیدرضا برقعی

عصر يك جمعه دلگير،

دلم گفت بگويم بنويسم

كه چرا عشق به انسان نرسيده است؟

چرا آب به گلدان نرسيده است؟

چرا لحظه ي باران نرسيده است؟

و غم عشق به پايان نرسيده است...

کشفیات

مامان میخواستن برن روضه خونه دکتر.م ، من رسوندمشون تا آخرشم نشستم برشون گردونم .

آقا این مداحه روضه میخوند (بسوزه پدر ریا ! ) ما هم ار ته دل گریه میکردیم

اصلا آدم سبک میشه در حد تیم ملی :-)

بعد از نوروز

طبيعت خيلي قشنگ و سرسبز شده ، چندتا پرنده اواز ميخوندند يكي شون به نظرم مينا بود !

جهش اب حيات رو هم ديديم ، چه باد و باروني بود :)

پست ششصد و سي و نه

وقتي اوني كه بايد باشه ، نباشه ، ميشه مثل وقتي كه دلت بايد گرفته نباشه ، ولي باشه

جواب دادن كامنت ها واسه وقتي كه حوصله شو دارم

پارادوكس عظمي !

ديروز داشتم به گذشته درخشان ايران و مخصوصا خانواده هخامنشي فكر ميكردم كه ناگهان به يك نكته ظريف پي بردم !

كساني كه سنگ عرب ستيزي و زرتشت پرستي به سينه ميزنن ، يكي از سمبل هاي بزرگشون چيه ؟؟؟

                                                          كوروش كبير

دقت كردين خود واژه (( كبير ))  عربيه !!

تصميم جدي

با توجه به بازخورد نه چندان مناسب پست پايين

از اين به بعد مطالب +١٨ رمزدار شده و فقط افراد شناخته شده از ان مطلع مي شوند .

اخمو

سر صبحی گند میزنن به اخلاق آدم (عصبانی)

دیشب شنیدم بوشهر زلزله اومده باز معلوم نیست چند نفر مردن :(

حرف دل جوونا

صد در صد +18

ادامه نوشته

كيا تجربه كردن ؟!

عشق يعني موبايل به دست ، منتظر

منتظر ان معشوق لامصب كه جواب پيامك فدايت شوم تو را بدهد :دي

دكتر باقرپور تيكه ننداز !

كار بانكي داشتم يه مقدار با تاخير رسيدم به بخش راديولوژي

وارد بخش شدم

از استاد معذرت خواهي كردم

نمي دونم چرا نيش دوستام باز بود

استاد فرمودند :

اقاي دكتر (اشاره به من ) هم در نظام خدمت مي كنن هم به مريضا !!!

شعر دل نشين

شيشه پنجره را باران شست

                                       از دل من اما

                                                          چه كسي نقش تو را خواهد شست . ، . ، . ، .

/حميدمصدق\

مهلا يعني اهسته

وقتي وارد قنادي پانته ا ميشي از بس زيباست و شيريني داره ، بايد خيلي اروم و اهسته راه بري و از هر كدومشون مزه كني :-)

مخصوصا از اون شيريني هاي قلمبه صورتي ! ٧٥ تا تو يك ديس !

ادم سير كه نميشه ولي چون وقت كمه بايد زودتر برگشت ؛-)

خواندن قيصر امين پور چه لذتي دارد !

كوروش كبير

دوستان يك رنگ براي پادشاهي عصاي مطمئن تري هستند ...

اطفال ٣

امروز قرباني گرفت . . .

دير از خواب پريدم ، شك داشتم برم سر كلاس يا نه ، ناچارا با ٢٠ دقيقه تاخير رسيدم و چه خوب شد كه رفتم ، اميرحسين.ن نيومده بود ، دكتر صراف اخر كلاس بهم گفت :

دوستت نيومد ؟ بهش بگو ديگه نياد :(

بسي تامل برانگيز

من دنبال تو بودم

تو دنبال ديگري

اين بود قصه رفتن و نرسيدن . . .

عالي

مهربان ، صبور ، خوش بيان ، باسواد ، خنده رو ، متين

اين ها صفاتي هستند كه من لايق و در شان استاد ارتدنسي مون خانم دكتر اميدخدا مي دونم .

پ.ن : هرچي امروز خنديديم فكر كنم با امتحان ٢ هفته ديگه جبران بشه :دي

خدا رو شكر

والدين گرامي از سفر بازگشتند .

شنيدم حسين.ج ، محمدرضا.ط و زنشم تو همين كاروان بودن :)

عسل بدیعی

مرد

وای من چقدر ناراحتم ...

مدارکش هم موجوده !

طبق آخرین گزارشات واصله از مرز

20000 بازدید

هم به سختی گذشتیم !!

مسافرت

نويسنده محترم وبلاگ ( آيكون از دماغ فيل افتاده !) همراه خواهر گرامي بعد از ٤ روز خوردن كنگر و انداختن لنگر !! از خانه مادربزرگ بازگشت .

اين ورود غرور آفرين را به همه بازماندگان آن مرحوم صلوات بفرست .. !!

خونه ماماني

اينكه پرايد به سوناتا ٢٠١٢ و ارچنگ شانديز به بوخوم آلمان چه ربطي داره !! فقط خدا ميدونه :))

ما در ايران سانسور نداريم

اينكه پاي تلويزيون نشسته و مشغول فيلم ديدن باشي كاملا عادي است .

اما اينكه قهرمان داستان همراه دوستانش نشسته و حرف ميزند ناگهان تير خورده روي ميز افتاده باشد تو را با ٢ حالت روبرو ميكند :

حالت اول چون تلويزيون ما سانسور ندارد رد ميشود ، حالت دوم ثابت ميشود ... كه تو بيشعوري نمي فهمي !!!