کشفیات
مامان میخواستن برن روضه خونه دکتر.م ، من رسوندمشون تا آخرشم نشستم برشون گردونم .
آقا این مداحه روضه میخوند (بسوزه پدر ریا ! ) ما هم ار ته دل گریه میکردیم
اصلا آدم سبک میشه در حد تیم ملی :-)
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۲ ساعت 23:56 توسط هالیمایند
|
در سیاهی شب و نور لپ تاپ