لحظه ها
محمد.ب به من میگه خرس پشمالو ( از بس ریش گذاشتم ) !
اونقدر مریض اطفالم رو جذب کردم که حتی با اشاره انگشت دستم قلقلکش میومد میخندید :دی
مجتبی.م میگه تو سکسی ترین تروریستی هستی که تا حالا دیدم :دی
محمدرضا.ط شام مهمون مون کرد ، ساندویچ از رستوران (( البیک )) . خدای نکرده صاحب رستوران پدر خانمشه :-)
یک شنبه 10 آذر :
به صورت کاملا واضحی مخم گوزید از بس تو کتابخونه پزشکی فقط جراحی خوندم !
پل واکر بازیگر مشهور فیلمای fast and furious در حال رانندگی با پورشه آخرین مدلش به درخت برخورد کرد ، ماشین آتش گرفته وایشان سوخت و مرد !
دوشنبه 11 آذر :
محمد حسن.ل پایان نامه اش رو دفاع کرد و به طور رسمی دکتر دندانپزشک شد . چه پذیرایی شایانی تو اتاق سمینار کرده بود :دی
علی.ق به دعوت من اومد کتابخونه پزشکی با هم درس خوندیم بعدشم که حسابی گشنه بودیم رفتیم KFC توی وکیل آباد مثل دوتا بوفالوی گشنه غذا خوردیم ! اونقدر فیلم ترسناک تعریف کرد از چشمم اشک اومد !
سه شنبه 12 آذر :
سایت نارنجی www.narenji.ir تعطیل شد . به دلیل اینکه بعضی از نویسنده های آن توسط سپاه دستگیر شدند !!!!!!!!
تو بخش ارتدنسی 2تا کل کل حسابی با خانم دکتر فرزانگان کردم خدا کنه آخر ترم نندازه !
حالم به هم خورد از بس تو بخش پروتز قالب مزخرف و ت خمی پارسیل گرفتم :(
رفتم پارساطب 2تا قانون جدید رو که با مهدی آقا مشورت کرده بودم به علی.ع و محسن.ت گفتم اجرا کنند
چهارشنبه 13 اذر :
خدایا شکرت بخش تشخیص را در روزهای 4شنبه نصیب ما فرمودی تا بلکه قدری با پوریا.م علی.ح رضا.ی بخندیم ، کمی دخترهای سال پایینی را اذیت کنیم ( البته مودبانه ) و انرژی از دست رفته را با کارهای عجیب خانم دکتر دلیرثانی بازیابیم !
تو بخش جراحی قرار شد دندون عقل بالا چپ یه خانمی رو بکشم . از بس سفت بود با کمک استاد همراه استخوان توبروزیته دراومد !!
تو کتابخونه پزشکی پویا.د رو دیدم . چقدر این پسر شاده روحیه ام عوض میشه ! بهم میگه ریشاتو بزن اینا آلودگیه :))) داشت guideline جراحی میخوند قسمت پستان ، بهش میگم اینا چیه پویا حیا کن ! یدونه عکس پستان با نوک فرو رفته نشونم میده میگه همینو از من قبول کن :))))) سرم رو جزوه بود میگه ممد بیرون رو نگاه کن ، دیدم ای دل غافل ما تو کتابخونه از دنیا غافلیم ! چه برفی میاد :دی
بعد از مدت ها دوری رفتم فیس بوک ، گویا پلیس امنیت اخلاقی امیر تتلو خواننده رپ رو دستگیر کرده :دی
پنج شنبه 14 اذر :
دلم خواست تا ساعت 10 بخوابم به کسی هم ربطی نداره مگه من دل ندارم !
شهاب.ش سی دی (( عرش فرشیان )) رو بهم هدیه داد
جمعه 15 آذر :
بعد نماز صبح رفتم حرم بعدشم به نیت خوردن صبحانه رفتم دعای ندبه خونه محمدرضا.ت :دی
الان هم دارم وبلاگ کوفتی رو آپدیت میکنم ! چقدر وقتم رو میگیره . نظرتون چیه تعطیلش کنم ؟
در سیاهی شب و نور لپ تاپ