اخرين جشن
ديشب ميخواستم سه تا از بچه ها رو برسونم خونه شون ولي با شرايط دشوار !
وسايل نمايش رو گذاشتن صندوق عقب يدونه سنگ گنده هم روي سقف ماشين ! ( البته از جنس يونوليت ! )
در اولين خونه ماشين جوش اورد !!! نه كه من خركي رانندگي كنم نه اصلا !!! ولي خوب مجبور شدم يك كم با رادياتور اب بازي كنم !
يه ماه اخر سربازي حسين.س هم بود كه با دست شكسته ديدمش !
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۱ ساعت 15:17 توسط هالیمایند
|
در سیاهی شب و نور لپ تاپ